عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
53
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
است و روى بجانب خصم آورد . دو قهرمان چون دو پيل دمان بهم درآويختند و از طلوع آفتاب تا غروب انواع فنون كارزار را به كار بردند عاقبت بارمان بر قباد غالب آمده او را واژگون و زمين را غرقه به خون او ساخت پس شاد و خرسند بنزد افراسياب برگشت و او اظهار شعف نموده ويرا آفرين گفت قارن كه سرنوشت برادر چنان ديد بخشم اندر شده قشون را بپيشروى فرمان داد افراسياب نيز با سپاهيان خود هجوم آورده دو لشگر در نهايت سختى بمحاربه پرداخت تا سياهى شب فريقين را از يكدگر جدا ساخت صبح روز بعد نيز جنگ درگرفت و تير و نيزه و شمشير چنان نمود كه جوى خون زير پاى جنگآوران جارى بود عاقبت افراسياب غالب آمد و شاد و خرسند بمعسگر خود بازگشت نوذر نيز مهموم و مغموم باردوگاه خود مراجعت نموده وسائلى براى حفظ خانوادهء خود برانگيخت و آنانرا با دو پسر خود طوس و گستهم بيك از قلاع فارس اعزام داشته هردو را به بردبارى اندرز همى داد افراسياب نيز بر آن شد كه قشونى بيكران همچنانكه بسيستان اعزام داشته بفارس فرستد ضمنا عدهاى از رؤساى قشون نوذر فكرشان مشغول سرنوشت زنان و كودكان خود كه ممكن بود در معرض بىعفّتى تركان قرار گيرند گشته مصمّم شدند بدان ايالت شتافته از آن دفاع كنند و پس از مذاكره با نوذر باينكه با تمام قشون در قلعهء محكمى از دهستان پناهنده شود و تا مراجعت آنان دست از جنگ بدارد با قارن رو بفارس روانه شدند . نوذر بمحض دورى آنان دچار ترس و وحشت شد و خواست بدانان ملحق گشته طريق فارس سپارد بدين منظور به راه افتاد ولى افراسياب كه از نقشهء او مستحضر بود بر او حملهور گشته او را از حركت بازداشت جنگ به سختى درگرفت و جوى خون جارى شد مبارزين در كمال حدّت بمبارزه مشغول و با داس اجل بقطع حيات يكدگر پرداختند فرياد و فغان به آسمان بلند و غوغاى عجيبى برپا بود قهرمانان با يكدگر درآويخته در نهايت سختى بمنازعه ميپرداختند حاصل اينكه نوذر با متجاوز از هزار تن از رؤساى قشونش باسارت افراسياب درآمده حبس و زنجيرشان كرد و همين كه از قارن پرسيد و فهميد كه او براى دفاع از فارس تركانرا كه بسر كردگى پسر . . . . مشهور به ويسه روى بدين ايالت آورده بودند تعقيب كرده ويسه را امر داد تا به زودى